به موسیقی و حال زارش نگر | که گردیده آن باعث دردسر | |
به سبک اروپاییان دم به دم | بسازند آهنگ با زیر و بم | |
چو بگرفت بازارشان رنگ و رو | به موسیقی ما نمودند روی | |
زخوکان چو بگرفته بودند خوی | فرنگی مآبان بی آبروی | |
نمودند القا به مکر و فسون | که هر کس چو ما نیست دارد جنون | |
نمودند اصرار با شر و شور | که رسم کهن را بیافکن به دور | |
بخوان شعر نو را به آهنگ جاز | که با پول مردم شوی بی نیاز | |
چو پند حریف دغل گوش کرد | همه رسم دیرین فراموش کرد | |
هر آن کس که دارد صدایی بلند | به زعمش بلد باشد آواز چند | |
کشد نعره گوید که او مهتر است | ولی عرعر خر از آن بهتر است | |
یکی خوانده صد ترانه سرود | که در اصل کلا به یک وزن بود | |
یکی را گمانش که او سرور است | زعارف و جاهد بسی بهتر است | |
کند او مباهات بی ترس و بیم | که کرده فراموش رسم قدیم | |
کند منقلب شعر و آهنگ را | به علم و ادب می زند چنگ را | |
ببردند فضل و ادب از میان | چنین می رسانند بر ما زیان | |
زموسیقی غرب چه دیده اند | که اینک سراپا به خود ریده اند | |
بود حیف از تار و تنبور و ساز | که با آن نوازند آهنگ جاز | |
همه فخر او باشد اکنون چنین | که گوید فرنگی بوده ام از جنین |
۱۳۸۹/۰۷/۱۷
اشعار داود میرزا (7)
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر